تبليغاتX
پرگوک
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
تا بعد!!!
همیشه دوست داشتن کافی نیست.یعنی هیچوقت کافی نیست .

من و وبلاگم فعلاً تعطیلیم.تا بعد

+ پونه
جمعه بیست و سوم دی 1384
این روزهای نیامده!
این که یک سال ده سال بیست سال از زندگیت را با کسی بگذرانی که خاطره ساز تمام روزهایت بوده و در تمام این سالها وجودش را با تو تقسیم کرده و بعد یک روز بدون اینکه بفهمی چرا فکر کنی که باقی راه فقط باید خودت باشی و راهتان را جدا کنید حسی است که من انگار زودتر از موعد مقرر و زودتر از رخ دادن در حال تجربه کردنش هستم.تمام نگاهها حرفها و حرکات را از حفظم و یکسره بدون اینکه خودم بخواهم دوره شان می کنم.گاهی اوقات از این ضمیر ناخودآگاه ذهن که سکان زندگی را در دست گرفته آنچنان حیرت می کنم و آنقدر در عمق فاجعه غرق می شوم که از روال طبیعی زندگی جا می مانم و موفعیت و شرایط کنونی زندگی فراموشم می شود. این روزهای نیامده این گذشته ی دست نیافتنی و یا بهتر بگویم آینده ای که نیامده راهی سفر شده مرا جایی می برد که خودم هم نمی دانم کجاست.این رویاهای پراکنده آزارم میدهند .این مالیخولایی که نمیدانم چطور پیداش شده مرا از خودم روز به روز دورتر میکند. معنی این حرفها را خودم هم نمی فهمم.واقعاْ نمی فهمم.
+ پونه
چهارشنبه بیست و یکم دی 1384
خلافکار
پلیس می خواست جریمه را بنویسد.بازیکن اما،اصرار داشت پلیس از خطایش بگذرد.او پیوسته می گفت:"راستی مرا نمی شناسی؟"پلیس هم می گفت:هرکه می خواهی باش.تخلف کرده ای و باید جریمه شوی"اما او می گفت اگر بگوید کیست،پلیس جریمه اش نمی کند.سر انجام حوصله پلیس به سر آمدو گفت:اصلاً بگو ببینم کی هستی؟"شخص خاطی هم خودش را معرفی کرد.پلیس گفت:آهان!تو همان بازیکنی هستی که آن دفعه توپ را با دست از گل بیرون کشید؟"

(از داستان های کوتاه درباره ی فوتبال)

پ.ن:این به اصطلاح داستان رو مخصوصاً نوشتم.خواستم بگم بعضی اوقات حرفها و نوشته های بی مزه بد جور با معنی هستند.

 

+ پونه
دوشنبه نوزدهم دی 1384
زمستان بود؟
حس انجام هیچ کاری را ندارم.کرخت شده ام.درست مثل برف بی حالی که چند ساعت پیش بارید و زیاد هم دوام نداشت و فقط یادم انداخت که زمستان امسال هم میتواند سرد باشد.

 ا ین روزها روزهای خوبیست.رویایی نیست به قول آیدین ولی قابل تحمل و شیرین است.انگار دنیا کم کم به رویم لبخند می زند و دندانهای صدفی اش را نمایان می کند.هر چند بی رمق.هر چند مثل لبخند ژکوند که به زهرخند بیشتر شباهت دارد.ولی من خوشحالم .خوشحال از اینکه زندگی خوشحال است.که خوب بودن و خوب دیدن از یادم نرفته.که می توانم باشم و راحت هم بودنم را تجربه کنم. 

دیشب سینما و ماوراء "تولد یک پروانه" را پخش کرد.حسابی حالم را خوب کرد.یعنی بهتر کرد.شاید دیدن چیزی شبیه به این لازم بود .حالا هم  به عنوان حسن ختام شعری مینویسم از شاملو که تا به امروز مسکن همه ی دردهایم بوده و از امروز به بعد هم خواهد بود. 

"دلتنگی ها آدمی را باد ترانه ای می خواند.

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد.

و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند.

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است.

از حرکات نا کرده

اغتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده.

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من!

                  

+ پونه
یکشنبه هجدهم دی 1384
000
صدای گلدان گوش گل را کر کرده

خبر ندارد که کرمها به خواب رفته و برگها بیمارند

خبر ندارد که جنازه ی خورشید در آسمان گندیده است!!

+ پونه
شنبه هفدهم دی 1384
باب دیلان ،همان شجریان!

چند وقتی هست که نسبت به موسیقی سنتی حالت تدافعی گذشته رو ندارم و راحت تر با قضیه برخورد می کنم.حالا وقتی از ضبط(پخش) ماشین صدای ناظری و شجریان و بنان به گوش می رسه  سر درد نمی گیرم و وقتی تلویزیون "آوای ایرانی"پخش می کنه سر تعویض کانال دعوا به راه  نمیاندازم.همینطور  وقتی پدرم رو می بینم که با آرامش و لذتی باور نکردنی نوارهای کاستش رو دوره می کنه به عقل و سلیقه ش مشکوک نمی شم.

چند روز پیش از آرشیو کاملی که  بیست و پنج سال برای جمع کردنش زحمت کشیده "چهره به چهره"شجریان رو پیدا کردم و یک دور کامل گوش دادم و البته مقدار زیادی هم لذت بردم.مخصوصاً "چهره به چهره" و"بت چین" که بعد از"دیشب باباتو دیدم آیدا"کلی خاطره انگیز شده .

 این همه رو نوشتم که بگم بد نیست یک وقتهایی تجدید نظری هم در علایق و سلیقه هامون بکنیم و یک بعدی نباشیم.البته در سلیقه ی موسیقیایی من هنوز هم راک و مشتقاتش حرف اول رو می زنند ولی بعضی اوقات که عرق ملی گل می کنه دستخوش تغییر و تحولاتی هم میشه.(البته موقتی).به هر حال من ایرانیم و هر چند با واژه ی وطن پرستی بیگانه ام ولی ایران رو دوست دارم! 

همین

+ پونه
شنبه هفدهم دی 1384
من؟نه!

می نوسم و خط می زنم و این تنها کار مثبتی است که این روزها انجام می دهم.

ولی از آنجایی که جو گورز گفته:"بخوان ، بنویس، دوباره نویسی کن و این سه کار را تا سر حد انزجار انجام بده ، و بعد باز هم کمی بیشتر."دلسرد نمی شوم و ادامه میدهم!!

+ پونه
پنجشنبه پانزدهم دی 1384
آی،زندگی...!
زندگی میوه ی نشسته ایست که بهتر است با پوست خورده نشود!!

+ پونه
سه شنبه سیزدهم دی 1384
kinder یا Diamond ؟مسئله این نیست!!
اینکه یک بسته ی پر شکلات در کشوی میزت مخفی باشه و تو هر وقت با اعضای خانواده دعوا کردی و از ترس شکستن غرور و حفظ جذبه نرفتی شام بخوری،چیزی داشته باشی که ته شکمت رو بگیره ،یکی از لذت بخش ترین حسهاییه که به تازگی تجربش کردم.و این در حالی صورت می گیره که پدر و مادر بیچارت فکر می کنندتو گرسنه ای و دلشون به حالت خیلی میسوزه.                                                           این حس حتی برای من که شکلات دوست ندارم هم خوب و شیرینه.البته فکر می کنم بخش زیادی از لذت این کار به مخفی کاری و این چیزها مربوط می شه وگرنه چیزی که زیاده ،شکلات...!

پ.ن :این هم وبلاگ جدید یکی از دوستان عزیزم که فکر می کنم حرفهای جالبی برای گفتن داشته باشه.

پ.ن: فردا امتحان دینی دارم و من متحیرم از اینکه راحت نشتم و وبلاگ آپ می کنم!!!

+ پونه
دوشنبه دوازدهم دی 1384
باید جواب دارش کنیم!!

معادله جواب ندارد.

+ پونه
پنجشنبه هشتم دی 1384
پنجشنبه ی خیس
پنجشنبه ی هفته ی گذشته پنجشنبه ی خاصی بود.شاید خاص ترین پنجشنبه ی زندگیم.

اولش که جشن چله ی چلچراغ بود و خاتمی عزیز و حرفهای قشنگش.بعد هم  مهمونی کوچیکی دعوت بودم که با وجود مشغولیت ذهنی و تماس های مکرر  دوست عزیز ی که آمپرش حسابی بالا بود هیچی از ش نفهمیدم.

و همه ی اینها در حالی بود که مامان و بابا سفر بودند و من می تونستم از تنهایی حد اکثر استفاده رو ببرم.ولی عصبانیت .ناراحتی و ندامت خفیفی که در اون لحظه گریبان گیرم  بود امکان لذت بردن از هر چیزی رو ازم می گرفت.

ولی تمام این حال خرابیها می ارزید به چند ساعت پایانی شب که به جرئت میگم از بهترین ساعات عمرم بودند.

پنجشنبه ی گذشته خیس بود.بارون نبارید ولی دل من سخت ابری بود.

گدشت.یادش به خیر!!

+ پونه
سه شنبه ششم دی 1384
دی،همه با هم کار

  از این که فصل (ماه) امتحانات شروع شده به شدت احساس خوشنودی می کنم و حاضر نیستم به راحتی از دستش بدم.

با توجه به برنامه ریزی های انجام شده در این ماه می تونم بشتر بنویسم و زودتر آپدیت کنم.

می تونم کتابهایی رو که خوندنشون به تعویق افتاده تموم وفیلمهای تازه اکران شده رو سر فرصت تماشا کنم.

و یک نکته ی خیلی خیلی جذاب اینکه میتونم بیشتر بخوابم.

وای که عجب ماهی ه این دی.

+ پونه
دوشنبه پنجم دی 1384
دلشوره های فانوس دریایی
به نظر من تنوع یکی از اصول مهم و حیاتی زندگیه.

همه آدمها تنوع داشتن و متنوع بودن رو دوست دارند و برای رسیدن به این مهم تلاش می کنند.

اگر با توجه به این اصل و با در نظر گرفتن  اینکه من هم جزیی از آدمها به حساب میام و از این قاعده مستثنی نیستم پیش بریم به این نتیجه می رسیم که ساختن وبلاگ جدید لازم بود و من از هر گونه توضیح اضافه در این مورد به شدت معذورم. 

+ پونه