روزها رنگشان را از دست داده اند
و شب ها کوتاهتر از آنند
که خوابی زاده شود
من خواب نمی بینم
و خیال نمی کنم که خوابم
خیال بازگشت داشته باشد
من اسیرم
در تار و پود لغت ها
ساز کهنه
مرد سیگاری
و استکان نیمه پر
من اسیرم
و می میرم
و احساس درد نمی کنم
کیفیت زندگی من
در گم شدن های پی در پی
و سقوط های بی وقفه است
من اسیرم
و در صف گم شده ها
به اعماق می روم
و هیچ
و هیچ
و هیچ
خیالی که خواب نمی بیند *
*علیرضا میر اسدالله