تبليغاتX
پرگوک
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385

David Lanz - Christofor`s Dream

*این شبها  که زیاد بی خواب می شم و یه دنیا فکر جورواجور تو سرم وول می زنه ، دست به دامن دیوید لنز میشم و رویای کریستوفری . وقتی دکمه ی پلی رو می زنم و  نت های پیانو مثل قند آب می شن روی سلولهای مغزم، وقتی می شم آلیس ،روی یه قالیچه ی پرنده و  به جاهایی می رم که نباید برم -جاهایی که وجب به وجبشون بوی خاطرات تجربه نشده رو می دن-وقتی رویای من با رویای کریستوفری دست به دست هم اونقدر می دون و می دون تا من بهشون نرسم. می فهمم کریستوفری کار خودشو کرده.می فهمم باز مغلوب یه حس ِ ناشناخته ی دیگه شدم.رویای کریستوفری برای من دلنشین ه و ترسناک.ترسناک به خاطر حس ِ مرموزش و دلنشین چون فقط یه رویاست.احساس می کنم کریستوفری الان یه گوشه نشسته و داره به ریشم می خنده.

*نمی دونم چرا این فضا اینقدر سانتیمانتال شده.نمی دونم چرا عقده های احساسیمو همه تو این وبلاگ خالی می کنم.این پست می تونست یه معرفی ساده باشه.معرفی یه قطعه موسیقی دوست داشتنی.خودمم نمی فهمم این همه کش و قوس برای چیه.یه چیز دیگه.یادتون باشه Christofori`s Dream رو تو تاریکی بشنوید!!

 

+ پونه